محمد قنبرى

34

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

باشند ، از اظهار نظر در درستى يا نادرستى هر يك پرهيز نموده و در مقام عمل به هر يك بسنده كنيم قابل قبول خواهد بود . « 1 » برخى اصوليان متأخر با انتقاد از روش نقد محتوايى ، آن را سليقه‌اى و غير قابل اعتماد شمرده‌اند ، اين در حالى است كه خواهيم ديد روش نقد سند محور نيز با تكيه بر مشخصات ظاهرى افراد نمىتواند صحت صدور روايت را به اثبات رسانده و تنها حجيت فقهى را به دنبال دارد . در خصوص نوع دوم از نقد كه نام « نقد متون حديثى » برآن نهاديم ، ابتدا توجه به اين مسئله ضرورى است كه در عصر كلينى ، دوره تداول شفاهى احاديث تقريباً به پايان رسيده و قريب به اتفاق روايات در قالب دست نوشته‌هاى پراكنده‌اى به نگارش درآمده بودند . پيش از اين گفته شد كه در نگاهى به مجموعه روايات كافى كلينى به اين واقعيت برمىخوريم كه راوى عمده قريب به اتفاق اين روايات ، هشت نفر مشخص بوده‌اند : على بن ابراهيم قمى ، محمد بن يحيى عطار ، ابوعلى اشعرى ، حسين بن محمد قمى ، محمد بن اسماعيل نيشابورى ، حميد بن زياد كوفى ، احمد بن ادريس قمى ، على بن محمد . افزون بر اين كه بيشتر اين افراد خود صاحب اثر بودند ، در سلسله سند آنها نيز تعداد قابل توجهى از صاحبان اصول قرار دارد . « 2 » و از سوى ديگر مىدانيم كه كلينى در كتاب خود با نقل روايات مرسل و آوردن برخى تعابير مبهم در سلسله سندها و نقل قول از راويان مجهول و گاه مقدوح ، از جمله پاره‌اى از غاليان و فطحيه و واقفيه ، به معيار سند در ارزش‌گذارى احاديث توجه چندانى نشان نداده و بخش عمده‌اى از روايات كافى بنا بر ارزش‌گذارى سندى در قالب دسته‌بندى مدرسه

--> ( 1 ) . اين معيار بر مبناى برخى روايات مانند : « يأيهما أخذتم من باب التسليم وسعكم » مطرح شده و بر خلاف نظربرخى معاصران ، نه تنها دليلى برگزينش سليقه‌اىنيست ، بلكه روشى عقلايى است كه در صورت عدم امكان گزينش روايتى از ميان روايات متعارض ، از مصادره يك روايت به نفع روايت ديگر پرهيز نموده ، بدون اظهار نظر در اعتبار هر روايت به يكى از آنها بر مبناى قاعده اصولى تخيير عمل مىشود . ر . ك : مازندرانى ، شرح اصول كافى ، ج 1 ، ص 61 ؛ معارف ، تاريخ عمومى حديث ، ص 362 . ( 2 ) . دراين‌باره به شرح حال تك تك هشت نفر مذكور و افراد واقع در سلسله سند آنها مانند ابراهيم بن هاشم‌مراجعه كنيد و جالب توجه آن كه نجاشى در بسيارى موارد در معرفى اين افراد چنين تعبير مىكند : « حدثنا بكتبه » كه نشان دهنده سنت نقل حديث به روش مناوله يا مكاتبه است .